چهارشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۲۷ ق.ظ
صاد
پریشانم، شبیه زلف های وحشی ات در باد
شبیه پیکر ایران، پس از فتحش به دست ماد
غرورم جای خود امّا، چنین انکار ممکن نیست:
که این کشور پس از عاشق شدن، در دست تو افتاد
ندارم دلهره در جان ویرانم که می دانم
تو چون کوروش، اگر غارت کنی، خود می کنی آباد
مریضم یا فراموشی گرفتم؟ اصل خود را هم...
نمی دانم که بودم قبل تو، کو؟ کی؟ کجا؟! ای داد
چنان گم گشته ام در تو که حتّی پای هر امضا
زِ یادم می رود نام خودم را بعدِ حرف «صاد»
درونم دردِ شیرینیست، پرسیدم چه طاعونیست؟
و دکتر گفت؛ عشق واقعی از نوع خیلی حاد
و سعدی خوب می دانست، حافظ خوب می فهمید؛
من از روزی که در بند تو افتادم، شدم آزاد...
آریا صلاحی
19/آبان/95خورشیدی
۹۵/۰۸/۱۹